الشيخ رسول جعفريان

228

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

بن زبير نيز در ميان است ، زيرا او از عبيد مىخواهد تا حكايت بعثت را نقل كند . « 1 » روايت ديگر از ابن اسحاق از زهرى از عروة بن زبير از عايشه است . « 2 » نقل ديگر واقعه از سليمان شيبانى از عبد الله بن شداد است . « 3 » نقل ديگر از اسماعيل بن ابى حكيم از موالى آل زبير است . « 4 » بلاذرى نيز چند روايت از ابن عباس آورده است . « 5 » نقلى نيز از ابومسيره دارد . « 6 » جابر بن عبد الله انصارى نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آغاز وحى را گزارش كرده است . « 7 » در مجموع اين نقلها يك نكته مسلم است و آن حضور زبيرىها و وابستگان به آنهاست . دو نفر از موالى آل زبير به علاوه عبد الله بن زبير ، عروة بن زبير و نيز عايشه ( كه عبد الله بن زبير فرزند خواهرش بود ) در بيشتر اين نقلها حضور دارند ؛ به علاوه عايشه و ابن عباس هيچكدام از لحاظ سنّى نمىتوانسته‌اند خود راوى مستقل ماجرا باشند . البته رخدادهاى دورهء مكه در بسيارى از موارد اين مشكل را دارد . اشكال حضور آل زبير در اين واقعه تا حدودى مربوط به ورقة بن نوفل ، خديجه عليها السلام و حكايتى است كه در ارتباط با نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ورقه نقل مىكنند . مىدانيم كه اين طايفه ، از تيرهء بنى اسد و از طايفهء قريش‌اند . به هر روى بايد قسمتهاى مهم اين روايات را نقل و سپس مرورى بر آنها داشته باشيم . عايشه مىگويد : اولين وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به صورت رؤياى صادقه بود كه در خواب بر وى الهام شده و در بيدارى همچون سپيدهء صبح محقق مىشد . آنگاه او علاقه مند به انزوا براى تحنث شده و چندين روز و شب در غار حرا ماند تا اين كه مَلِك بر او فرود آمده به او گفت : بخوان ؛ محمد صلى الله عليه و آله و سلم گفت : نمىتوانم بخوانم . ملك او را فشار داد و مجدداً از او خواست تا بخواند و باز او همان پاسخ را داد و همان فشار را تحمل كرد . بار سوم مَلك ، آيات نخست سورهء علق را بر وى تلاوت كرد . محمد صلى الله عليه و آله و سلم وحشت زده و مضطرب به خانه بازگشت و گفت تا براى رفع اضطراب او را بپوشانند . خديجه ماجرا را پرسيد و وقتى ترديد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديد گفت : خداوند تو را ضايع نخواهد كرد ، تو اهل صلهء رحم و صدقه بوده و مردى مهمان نواز هستى . آنگاه خديجه نزد ورقه بن نوفل رفت و از

--> ( 1 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 235 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، صص 301 - 300 ( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 2 ، صص 299 - 298 ؛ مغازى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، عروة بن زبير ، صص 102 - 100 ؛ دلائل النبوة بيهقى ج 2 ، صص 137 - 135 ، اين نقل را بخارى و مسلم نيز آورده‌اند . در برخى مصادر ( مثل : دلائل النبوة ، ج 2 ، صص 144 - 143 ) مستقيماً از قول زهرى روايت شده است . ( 3 ) . همان ، صص 300 - 299 ( 4 ) . همان ، صص 303 - 302 ( 5 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، صص 105 - 104 ش 195 - 190 ؛ طبقات الكبرى ، ج 2 ، صص 195 - 194 ( 6 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 105 ، ش 193 ( 7 ) . دلائل النبوة ، بيهقى ج 2 ، ص 139 ( در پاورقى از بخارى نيز نقل شده است ) دربارهء ديگر اسناد واقعه نك : سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 311